تبليغاتX
ارزشمند
ارزشمند

 

مشترک گرامی دسترسی به این وبلاگ موقتا با هیچ

 اشکالی رو به رو نیست فقط نویسنده آن تنبل شده


نمیخوام غمگین تمومش کنم .

میخواستم قطعه هایی از متنهای طولانی که به تازگی نوشتم را بنویسم ولی میدونم که کسی حوصله خوندنش را نداره .

میخواستم از خاطرات این چند وقت بنویسم دیدم برای خودمم جذاب نیست .

میخواستم از داستانم بنویسم . دیدم هنوز تمام نشده .

نمیخوام غمگین تمومش کنم .

میخواستم بگم تا ده روز دیگه این وبلاگ حذف میشه . اشک توی چشام جمع شد .

خواستم بگم میرم دیگه پشت سرم را هم نگاه نمیکنم . دلم تنگ شد .

خواستم این وبلاگ را با همه اندوخته های ارزشمند از نظراتی که شاید عمری را باید صرف آموختن از آنها بکنم تنها بگذارم ولی دلم نیامد .

باور کنید دست خودم نیست .

مطلب دارم ولی  روی پخش آن را ندارم . خجالت میکشم . خجالتی که زنبور بی عسل از شهد گلها میکشد . میکشد و میمکد . میمکد ولی شهد ها دوست ندارند به بدن او بروند . شهد ها آرزوی عسل شدن دارند و زنبور هم حیات میخواهد . پس میمکد ولی با شرم .

 و اکنون قلم من مینویسد ولی با شرم . آن روز که انتخابش کردم آرزو داشت جوهرش روی کاغذی سفید به حرکت درآید و نقشی بزند ماندگار از درون ذهن یار . و آنقدر آن را روی فاکتور های زرد رنگ نگاه داشتم تا تمام جوهرش خالی شد و دیگر نه از آن فاکتور زردی ماند و نه از قلم نقشی . هرچه بود سیاهی بود . روی کاغذی که حالا از دو طرف رنگش سیاه شده بود . حالا باید آن را کنارم روی نیمکت خاطراتم میگذاشتم تا در آفتاب گرم ظهر گاه خشک شود . به امید آنکه پس از خشک شدنش نور ببینم نه سیاهی .

و اکنون که جز یک نفر آن هم نه بسیار حرف هایم را نمیفهد بگذار تا تمامش کنم . بگذار تا قلم سختم نرم شود . بگذار تا جوشش رنگ جوهر را در سفیدی کاغذ حس کنم . تا هم قلم به آرزویش برسد و هم جوهر شاد شود و هم کاغذ سرافراز .

بگذار تا زنبور بی عسل اینبار با ولع بنوشد نه با شرم . بگذار اگر میتواند خود را بارور کند و اگر نتوانست شبیه زنبور عسل شود تا از روی گل خجالت نکشد .

سخن گفتن از روی محبوب و راز محبوب دلی صاف و راز دار میخواهد . دلی که نه صاف است و نه راز دار ٬ آن محبوب نیست که با او سخن میگوید . آن شیطان است . راز را به دل سست نمیدهند . دلی که هرجا میرود و منتظر هرکس میماند .

و اینک ای خورشید بتاب بر صفحه سیاه دلم . آب برایش خوب نیست . شاید تو بتوانی آن را پاک کنی . و اگر نتوانستی بدان که خودم میتوانم .


نمیدونم چرا اینقدر دوست دارم سیاه نمایی کنم .

شما بگذارید به حساب رفع خستگی .

بگذارید به حساب یک آدم خسته که ۳ روز در هفته ساعت هشت و نیم شب به خونه میرسه . یک روز هم ساعت ۵ . فقط یه پنجشنبه - جمعه وقت داره که  صرف حل تمرین و یک نگاه جزئی به درس ها میشه .

نمیدونم چرا این ترم با اینکه روز های کمتری دانشگاه میرم وقت کمتری دارم . یا درس ها سنگین شده یا من تنبل شدم .

حالا شما فکر کنید فقط همینه . چیز دیگه ای نیست . خودتون را ناراحت نکنید .

میرم و دوباره برمیگردم . شاید اینبار واقعا ارزشمند و یا حداقل با ارزشمند نمایی برگشتم .

بر میگردم .

یه مدت نباشم سنگین تره . شاید چند هفته . شاید چند ماه . شاید ... . شوخی کردم .

نظراتتون را نمیخونم تا وقتی دوباره برگشتم . برمیگردم و به همتون خبر میدم . شرمنده اگه این مدت به وبلاگتون هم سر نمیزنم . میخوام یه مدت کنار بزنم . من در این کار سابقه طولانی دارم . همین وبلاگ یه بار حدود یک سال و نیم آپدیت نشد . البته اونوقت دوستان به این خوبی نداشتم . برا همین دل کندن راحت بود . دعا کنید زود برگردم (به خودم ) اگه به خودم برگرشتم به وبلاگ هم برمیگردم (پس خیلی امیدوار نباشید .)

خداحافظ همتون . میخواستم اسم ببرم ولی اسم همتون را بلد نیستم .فعلا

هرگونه نظر خصوصی و عمومی مجاز است ولی نه خوانده مشود و نه پاسخ داده میشود . چون وقتی کلید (ثبت مطلب و بازسازی وبلاگ) زده شد صحفه وب برای مدت نامعلومی بسته خواهد شد . وقتی برگشتم نظراتتون را میخونم و جواب میدم .

+ تاريخ شنبه دوم آبان 1388ساعت 20:50 نويسنده ارزشمند |

 

سرم خالي و شايد تنگ


دلم خالي و شايد سنگ


جواز گريه ميخواهم از اين درياي بي پايان .


ميخواهم بنويسم


از باد و باران


از آن تفسير قرآن


از آن پروانه که ميگشتند دورش مگس ها 


از گناهانم


که هر آن ميشود تکرار


و هم بسيار و هم بسيار


گاهي نوشتن آسان است ولي نمايشش سخت ميشود . حتي براي خودت . آنگاه که مينويسي و جرات نميکني آن را بخواني . ميخواهم بنويسم از دلتنگي پاييز ، از بهانه هاي بچه گانه ، از بي برنامه گي ، از خستگي ... .


خسته شدم .


ميخواهم بنويسم از دلي که خسته شده براي خسته شدن . تنگ شده براي تنگ شدن .


از چهره اي که گريه کرده براي گريه کردن . از خنده هاي مصنوعي . حتي زماني که در آينه با خودت حرف ميزني .


ارزشمند ! تمام شد . اينجا پايان راه است . اينجا همان جاييست که بايد اعتراف کني . نگذار غرق شوي . شايد تا ته دريا نفس نداشته باشي . شايد سنگ هاي کف دريا سُر باشند و زمين بخوري . شايد کوسه ها امانت ندهند .


ارزشمند ! برگرد . دست و پا بزن . تو که شنا کردن را خوب بلد بودي . آنگاه که درس شنا کردن ميدادي .


ارزشمند ! گريه کن . تو که گرياندن را خوب بلد بودي .


ارزشمند ! توبه کن . تو که توبه کردن را خوب بلد بودي .


ارزشمند ! نگذار بي ارزش شوي . نگذار پيش دريا بي ارزش شوي . شنا کن . برگرد .


ارزشمند ! چيزي نمانده تمام شوي . هيکلت را نگاه کن . يک ماهه 15 کيلو کم کردي . حالا بخند . باز هم بخند . شب ها سرت را روي بالش فشار بده . حالا بخند . بخند براي دوستانت براي همکلاسي هايت براي پدر و مادرت . بخند تا نفهمند چه در دل داري .


ارزشمند ! صدايم کن . هنوز بيداري ؟ ميشنوي ؟ اگر صدايم را ميشنوي دستم را فشار بده . سيلي ها را روي صورتت احساس ميکني ؟ حالا روي صورتت آب ميپاشم . یادم نبود تو داری غرق میشوی . يعني با آن همه آب هنوز خوابي ؟ بيدار شو ! ميشنوي ؟ اگر صدايم را ميشنوي دستم را فشار بده .


هر وقت باران آمد دستم را فشار بده . شايد تا ته دريا نرسي . شايد پاهايت توان ضربه زدن به سنگ ها را نداشته باشند . اگر بيدار نشوي کوسه ها امانت نميدهند .


من همينجا ميمانم . هرگاه باران آمد دستم را فشار بده . هر گاه از تکرار آن بسيار خسته شدي دستم را فشار بده . هر گاه نوشتن مطلبت تمام شد دستم را فشار بده .


ياران ! ارزشمند سياه است . دستش را بگيريد و در دست من بگذاريد . اگر دير بجنبيد غرق ميشود . اگر صدايمان را نشنود کوسه ها امانش نميدهند .


* شما جدی نگیرید فقط صداش کنید (یعنی صدایم کنید ).

* به نظر شما اشکالی داره آدم از خودش شکایت داشته باشه ؟

دعا کنید دارم دیوونه میشم . فکر کنم زیادی احساساتی شدم .

+ تاريخ شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:31 نويسنده ارزشمند |

 

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

یا أَیهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِیهِ

ای انسان! به درستی که تو در کشش بسیار به سوی پروردگارت هستی تا او را ملاقات کنی (قرآن کریم )

 آغاز میکنم وصیت نامه را با نام خدا ٬ کمال مطلق و مالک هستی که جانم به دست اوست که آینده مرا میداند و بازگشتم نیز به سوی اوست . آن پروردگار پر عظمتی که ما را آفریده و قرآن عظیم را برای راهنمایی ما فرستاد .

اسلام عزیز را مکتب پسندیده خود خواند و ما را به آن دعوت کرد »

نترسید وصیت نامه ی من نیست . وصیت نامه شهید ... ...  (دایی من) هست . می دونید همین الان چی فهمیدم ؟ دقیقا الان که دارم این متن را می نویسم .

تا امروز از خودم می پرسیدم اون کسانی که کتب آسمانی را تحریف می کردند چه دلی داشتند . چطور دلشون میومد این ظلم بزرگ را به بشریت بکنند . ولی الان می فهمم که خیلی هم کار سختی نیست . فقط کافیه احساس مالکیت داشته باشی !

بگذارید یه جور دیگه بگم .آن کسانی که کتب آسمانی را تحریف می کردند مطمئنا جز کاهنان و سران هر دین بودند که خود را مالک دین می دانستند و کتاب مقدس در دست آنان بود . این احساس مالکیت در دین و البته عدم تقوا باعث میشد به راحتی بتوانند کتب را تحریف کنند . حالا مواظب باشیم امروز کسی خودش را مالک دین ندونه که یه وقت کتاب ما نه ، مفاهیم کتاب ما تغییر پیدا نکنه .

بگذریم . اینا را از اینجا فهمیدم که وقتی داشتم وصیت نامه را رونویسی میکردم چون حس می کردم مالِ دایی خودمه ، پیش خودم گفتم خیلی جاهاش را حذف می کنم ، شاید بعضی جاهاش را هم تغییر دادم ، بعضی جاهاشم خوشگل تر می کنم . این شد که حال کاهنان اون زمان را درک کردم . لذا تصمیم گرفتم همه وصیت نامه را ننویسم تا شیطان گولم نزند و پایان وصیت نامه را بدون تغییر می نویسم .

پایان وصیت نامه :

«اسلام عزیر که ما در آن جان دادیم بسیار عزیزتر از جان ماست و شما باید از اسلام دفاع کنید و نگران او باشید و بچه هایی تربیت کنید که امامشان را تنها نگذارند و او را یاری کنند . من ملتمسانه از تمام برادران و خواهرانم امت شهید پرورم می خواهم که هیچگاه روح خدا را تنها نگذارند و با او و در خط او که اسلام عزیز است ، باشند . همگی وحدت خود را حفظ کنند و از روسای مکتبی کشورشان حمایت کنند و بدانند دشمنان این انقلاب به زمین خواهند خورد .

آنها هرگز تاب نبرد با این امت و این امام و این اسلام را ندارند و شکستشان در این جنگ قطعی است . آمریکای جهانخوار و ابر قدرتهای دیگر سرانجام در مقابل اراده این ملت زانو خواهند زد و ملت اسلام دروازه های طلایی فتح و ظفر را خواهد گشود و انقلابش را به دنیا صادر خواهد کرد .

و سرانجام دنیای خاکی تحت لوای اسلام و فرماندهی حجت الله اعظم در خواهد آمد . ما هم اکنون سلام گرم خود را به پیشگاه آن بزرگوار می فرستیم و از هم اکنون با حکومت بر حقش و با او بیعت میکنیم .

والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته

تابستان 1360 _ دارخوین _ ... ...

ای خنک جانی که بهر عشق و حال

بذل کرد او خان و مان و ملک و مال »

هدفم این بود که حس و حال اون زمان ها را با حالا یه مقایسه ای بکنم . واقعا چقدر احساسات جوانان اون زمان قشنگ بود .

احساس غرق شدن در خدا و نزدیکی فوق العاده به اون !

حس اعتماد به خدا !

حس اعتماد به اسلام و امام !

حس اعتماد به مردم !

حس پیروزی و آزادگی !

حس نجات بشریت !

حس نزدیکیِ ظهور !

.

.

.

یه خودخواهی ساده کافیه تا یه نفر تمام این حس های قشنگ را از دست بده . چیز زیادی نمیخواد ، یکمی غرور کافیه .


1- الان فهمیدم چقدر بی تقوا هستم .

2- اون قسمت هایی که نوشتم تحریف نشده هاااا... .

3- الان فهمیدم که هیچکدوم از حس های داییم در من نیست .

4- امشب کلا تو حسم .

5- میشه یکم از حس های شهید ها برام بنویسید .

اون آیه که بالای وصیت نامه هست آیه 6 سوره انشقاق ِ و معنی اون اینه :« ای انسان! تو با تلاش و رنج بسوی پروردگارت می‌روی و او را ملاقات خواهی کرد!» مثل اینکه دم آخری قرآن دم دستش نبوده  ولی خوبیش اینه که ترجمه اش کاملا حسی ِ . میشه حسش را در ترجمه اون آیه فهمید . درسته تغییر زیادی نکرده ولی حسش کاملا واضحه . یه حسی شبیه این که خدا داره میکشه اون هی میگه صبر کن . یا اون میکشه خدا میگه صبر کن . یا هر دو میکشن . خلاصه بکِش بکِش بوده دم آخری .

تعداد لغت «حس» و مشتقات آن در مطلب : 22 مورد .

+ تاريخ جمعه سوم مهر 1388ساعت 23:18 نويسنده ارزشمند |

«روز قدس، روز متعلق به مسئله‏ى قدس است و ضمناً مظهر وحدت ملت ايران است. مراقب باشيد در روز قدس كسانى نخواهند از اين اجتماعات براى ايجاد تفرقه استفاده كنند. از تفرقه بايد ترسيد. با تفرقه بايد مقابله و معارضه كرد. تفرقه نبايد به وجود بيايد. آن وقتى ملت ايران ميتواند پرچم قدس را با افتخار بلند كند كه يكپارچه باشد.»

این آخرین بند از سخنرانی نماز جمعه قبلی از بیانات آیت الله خامنه ای بود .

و اما امروز از میدان فردوسی تا دانشگاه تهران قضیه جور دیگری بود . این چیزیست که من از نزدیک دیده ام .

در ابتدا ماشین های حامل بلندگو حرکت میکنند و شعار های داده شده بیشتر پیرامون ولایت فقیه و اهل کوفه نبودن و حزب الله و بسیج و وای اگر حکم جهادم دهد و... خلاصه میشود . و خلاصه در یک کلام پیرو ولایت بودن محور اصلی شعار هاست .

نمیدانم اینها پیرو ولایت بودن را چطور تفسیر میکنند .

اما پس از گذشت از پل شعار ها رنگ دیگری به خودش گرفت . گویی از دور بویی به مشام بلدنگو دار ها میخورد . «مرگ بر منافق » « بعضی ها امروز میخوان این راهپیمایی شما را خراب کنند »

نزدیک تر که رفتیم ٬ کسایی را که میخواستند راهپیمایی را خراب کنند ٬ دیدیم . آره اونها عده ای از مردم خودمون بودند . عده ای که منافق بودنشون را از تابلو های مرگ بر اسرائیل که دستشون بود فهمیدیم . عده ای که ضد ولایت فقیه بودنشون را از مرگ بر روسیه و مرگ بر چین فهمیدیم . عده ای که انقلاب مخملی و ضد نظام بودنشون را از پارچه های سبزی که به انگشتاشون بسته بودن فهمیدیم . عده ای که مزدور امریکا بودنشون را از شعار «بسیجی واقعی همت بود باکری » فهمیدیم .

و حالا با رسیدن به اونها همگام با بلند گوهایی که روی ماشین ها حرکت میکرد و ادعای ولایت مداریشون گوش فلک را کر میکرد باید هموطن های خودمون را لعن میکردیم . باید ابتدا انگ ضد ولایت به انها میزدیم و بعد مرگ بر ضد ولایت فقیه میگفتیم . باید آنها را به پیاده رو میراندیم و محاصره شان میکردیم و از پشت بلندگو میگفتیم : « یک عده جوون سوسول اومدن اینجا میخوان راهپیمایی شما را به هم بزنن» . اینجا بود که باید چشممون را روی خانواده های شهیدی که توی اون جمعیت بودن میبستیم . چشممون را روی هموطن بودنمون میبستیم و فقط «مرگ بر مزدور آمریکایی» میگفتیم . « مرگ بر منافق » میگفتیم .

آن طرف اوضاع بهتر نبود . آنها که ادعای زنده کردن آرمان های امام را شعار اصلی خود قرار داده بودند گویی یادشان رفته بود روز قدس روز فلسطین است . گرچه امروز همه یادشان رفته بود روز قدس روز فلسطین است .

در این مراسم به جای آنکه ارگان های بلندگو به دست مردم را به اتحاد تشویق کنند بین مردم تفرقه می انداختند . و شعار ولایت مداریشان را در عبور از یک پل یادشان رفت . یادشان رفت که ولایت چنین گفت : «روز قدس، روز متعلق به مسئله‏ى قدس است و ضمناً مظهر وحدت ملت ايران است. مراقب باشيد در روز قدس كسانى نخواهند از اين اجتماعات براى ايجاد تفرقه استفاده كنند.» جرات نمیکنم بگویم بیشترین تفرقه را بلندگوهای تظاهرات بین مردم می انداختند . میترسم من هم به جمع منافقین بپیوندم .

و آنهایی که آرمان های امام را میخواستند زنده کنند روز قدس را تبدیل به روز برائت از روسیه و چین کرده بودند و به جای پیوستن به جمع مردم و همشعار شدن با آنها با شعار های ضد و نقیضشان ساز مخالف میزدند و به تفرقه ها دامن میزدند . و درست در روز فلسطین شعار «نه لبنان ٬ نه غزه ...» سر میدادند . البته به لطف بلندگو داران محترم اگر هم مردم میخواستند به هم بپیوندند و متحد شوند شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه جلویشان را میگرفت و اگر میگفتی : «مگر ولایت نگفت حفظ وحدت» تو را هم به اردوگاه منافقان پیوند میدادند .

البته در این بین کسانی نیز بودند که «یا ایها المسلمون اتحدوا ٬ اتحدور» را شعار خود کرده بودند . و مصداق آیه «رُحَمَاءُ بَینَهُمْ »(۱)بودند .

و امروز به یاد عنوان زیبای جناب پیه سوز افتادم . بهترین عنوان برای این تفرقه «جدال بی پایان» است . چون اگر یک طرف در شعار های خودش ثابت بود این جدال مدت ها پیش به پایان رسیده بود .

ولی امروز در یک مورد همه با هم اتحاد داشتند . و آن شعار غمناک «مرگ بر ایران» بود که با رفتارمان و آرزوی مرگ هموطن هایمان ، آن را فریاد میزدیم .


پی نوشت :

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا یبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا«29»

محمد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛...

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ«54»

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمی‌رساند؛ خداوند جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد می‌کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) می‌دهد؛ و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.

ببخشید اگر اوقاتتان را تلخ کردم . در این روز های پایانی ماه رمضان فقط دعا کنیم .

+ تاريخ شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 1:6 نويسنده ارزشمند |

 

این من نیستم ، قلم مینویسد

                                          همانکه یاد داد با قلم ، مینویسد .(1)

به نامت که بخشنده ای و مهربانی

                                              شکرت ...

                                                            بخشنده ای و مهربانی ... (2)

یک روز خواندم : « مهربان ، خلق کرد ...

                                                یاد داد ...

                                                          توجیه کرد ...

                                                                      یاد داد...

                                                                               تنبیه کرد ...

                                                                                            یاد داد...

                                                                                                    بخشید ...

                                                                                                               یاد داد...(3) .»

 

و امروز خواندم : «مهربان ، یاد داد ...

                                                خلق کرد ...

                                                              یاد داد ...(4) .»

چقدر زیبا خلقت مرا در اهدافم بسته بندی کردی .

آنگاه که به عبد صالحت گفتی : « بخوان...       

                                                         خلق کرد ...

                                                                         بخوان...

                                                                                     یاد داد... (5) .»

تو چقدر زیبا علم را با عشق پیوند دادی .

و عاشقانه خلق کردی ، عاشقانه یاد دادی .

و یاد دادی عاشق شدن را و خلق کردی یاد دادن را ... .

و اینک مرا در حصار یاد گرفتن زندانی کردی .

میخواهم یاد بگیرم ولی از مهربان

نمیدانم عاشقانه عالم شدن را یا عالمانه عاشق شدن را به کسی یاد دادی ؟

و میدانم «نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

                                                                    به غمزه مسله آموز صد مدرس شد»

و این را خوب میدانم که هر چقدر یاد بگیرم باز هم :

این من نیستم ، قلم مینویسد

                                          همانکه یاد داد با قلم ، مینویسد .


پی نوشت :

(1) سوره علق آیه 4 :   الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ«4» (همان کسی که بوسیله قلم یاد داد )

(2) سوره حمد : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ«1» الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ«2» الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ«3» (به نام خداوند بخشنده و مهربان . شکر مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. بخشنده و مهربان است .)

(3) بقره آیه 30 به بعد : خداوند پس از آنکه انسان را خلق کرد تمامی اسامی را به او یاد داد و این توجیهی بود برای ملائکه . سپس با قرار دادن موقت او در یک باغ احساس مسئولیت را به او یاد داد . و بعد که خطا کرد او را تنبه کرد و ترس از خدا را به او یاد داد . و به او توبه کردن را یاد داد و سپس او را بخشید . و به او بخشیدن را یاد داد .

(4) سوره الرحمن آیات 1 تا 4 : الرَّحْمَنُ«1» عَلَّمَ الْقُرْآنَ«2»  خَلَقَ الْإِنْسَانَ«3» عَلَّمَهُ الْبَیانَ«4» (مهربانترین . قرآن را یاد داد . انسان را خلق کرد . سخن گفتن را یاد داد .)

(5) سوره علق آیات 1 تا 4 : اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ«1» خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ«2» اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ«3» الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ«4» (بخوان به نام پروردگارت که تو را خلق کرد . تو را از خون بسته ای خلق کرد . بخوان که خدای تو بزرگتر است . کسی که به وسیله قلم یاد داد .)

خداوند خلقت انسان را با علم و آموختن آمیخته است . و هر جا سخن از خلقت است سخن از آموختن نیز هست .

توی ماه رمضان قرآن خوندن خیلی ثواب داره . این آیاتی که من گذاشتم بخونید تا منم یه ثوابی ببرم .

التماس دعا .

+ تاريخ یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 18:51 نويسنده ارزشمند |
آخرين مطالب ارسال شده
تعطیل موقت!
میخواهم بنویسم .
چه حسی !
شعار امروز راهپیمایی روز قدس در تهران : مرگ بر ایران !
مهربان ... یاد داد ... خلق کرد ... یاد داد .
چی بخوریم ؟
انسان نبودند ولی ... .
با شرح !
خدا ، زیر میکروسکپ هشتمی !
تقصیر خداست ! + خداحافظی
وقتی تو را میخوانیم ، آقا نیا !!!!!
تا کی میخواهی سکوت کنی ؟
ای حق تو کجایی ؟
ای خمینی تو مردم را ...
پرواز با مکاتب روانشناسی!!
قرآن ، اشعار محمد (ص)
بیایید کافر شویم ! (تجربه یک شب کفر )
تو در میان بودی !(بدبختی مسلمانان)
اسلام و سیاست منجمد (آیا اسلام طرفدار سکون و انجماد است ؟)
کاش انسان ، آدم نمیشد!!! (امانت داری انسان )
پایان انتظار چقدر سخت بود (بیهوده به انتظار حجت منشین)
حجاب بیهوده در برابر اقوام و آشانایان ( حجاب اسلامی و بی احترامی به اقوام)
اسلام مرد پرست (محدودیت زنان در اسلام)
گزینه صحیح کدام است ؟ حجاب = محدودیت ، معلولیت ، مصونیت ، هیچکدام
نقد و بررسی1»»حجاب اجباری و تفاوت آن با حجاب اسلامی (حجاب اسلامی و حجاب جمهوری اسلامی )
کیسه سیاه پر رمز و راز!!!!!! (حجاب اسلامی و افزایش التهابات مرد برای کشف زن)
پارچه سیاه لعنتی!!!!!!! (حجاب و رکود فعالیت زن)
زندان حجاب (حجاب اسلامی و سلب حق آزادی زن)
اسلام با حجاب مخالف است!!!!! (حدود پوشش از نظر قرآن)
کتاب تلفن همراه مسئله حجاب _متفکر شهید مرتضی مطهری

کليه حقوق و امتيازات اين وبلاگ متعلق به ارزشمند ميباشد و هر گونه کپي برداري از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است

CopyRight 2005-2009 Arzeshmand.blogfa.com , All Rights Reserved


ارزشمند